خرید بک لینک
آغاز یک داستان دیشب نشستم ساعتها نوشتم و پاک کردم... نوشتم و پاک کردم... نمی دونستم چطوری باید بنویسم و از کجا شروع کنم. یادم نمیاد اولین اتفاق مهم زندگیم چه زمانی بوده... حتی یادم نمیاد معلم های دبستانم که توی ذهن همه ی دوستام هست، چی بوده! فکر کنم یه قسمت از زندگیم گم شده! یه تیکه از بچگیم مخدوشه.

برچسب: نویسنده: آرمان طاهری تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 7:50

تمام اون سالها در هاله ای از ابهام و غم فرو رفته، وقتهایی که پایین پای مامان می ایستادم و به اشکها و هق هق اش نگاه می کردم و جوابی برای سوالهایی که در ذهن کوچکم شکل می گرفت نداشتم. روزها از پی ام می گذشت و من در کنار خانواده روزهای کودکی ام را می گذراندم. یادم میاد اون موقع ها دخترعموی کوچکم هم گاه

برچسب: نویسنده: آرمان طاهری تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 7:50

از اون آدم قبلی خلاص شدم. سعی کردم منطقی بهش بگم که به درد هم نمی خوریم ولی متاسفانه حرف منطقی رو اصلا قبول نمی کرد. این شد که مجبور شدم با دعوا و لحن تند باهاش حرف بزنم. تازه جالبه که بعد از این همه وقتی بهش برخورد و دیگه بهم زنگ نزد... درست یک هفته ی بعدش بهم اس ام اس داد که "چطوری؟!" چطوری این ب

برچسب: نویسنده: آرمان طاهری تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 7:50

بعد از مدتها از یه نفر خوشم اومد.از کارهاش، توجهش، موقعیتش و اخلاقش. اما هر کسی یه عیب و ایرادی داره، نه؟ ! منم همینطور. من از اینکه کسی با حرفهاش سرتاپای منو به گندبکشه بدم میاد، حتی اگه در قالب شوخی باشه. و اون گاهی این کارو میکنه! البته از اون اخلاقاست که بدون هیچ عمدی انجام میده. اما وقتی همونج

برچسب: نویسنده: آرمان طاهری تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 7:50

خوب بالاخره تصمیم گرفتم خودم تنها به راهم ادامه بدم. بدترین رفتاری رو که از یک انسان میشد دید، از اون آدم دیدم! البته در نظر من بدترین رفتاره. خوب به نظر من کسی که سعی میکنه به شعور و فهم طرف مقابلش بی اعتنایی کنه، یعنی بزرگترین توهین؛ و اون آدم این کارو با من کرد. در حقیقت برای من شعور و درکی متصو

برچسب: نویسنده: آرمان طاهری تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 7:50

این روزها دل و دماغ ندارم. سرگرم یه سری کارهای مقدماتی هستم برای شروع کاری. با یه آدم جدید آشنا میشم. البته با یه فامیل دور، کم کم آشنا میشم. حس می کنم آشناو غریبه نداره، هر کسی توی هر مرحله از زندگیش فقط و فقط به آسایش روحی و جسمی خودش فکر می کنه و برای رسیدن بهش از هر کسی که دم دستش میرسه مایه می

برچسب: نویسنده: آرمان طاهری تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 7:50

امروز دو ماه و 22 روزه که من دور از خانواده ی عزیزم ودر یک کشور دیگه زندگی می کنم. شرایطم خیلی سخت نیست اما باید بگم، زیاد هم آسون نیست. گاهی توی بعضی روزا واقعا کم میارم ولی به گفته ی یک دوست جدید که اینجا پیدا کردم و اسمش شهلاست باید به این حس اجازه ی ظهور ندم. چون اینجا واسه ی من سکوی پرتابه. به

برچسب: نویسنده: آرمان طاهری تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 7:50

الان یک سال و یک ماهه که از اومدنم به این کشور میگذره. الان دیگه کاملا شهری که توش زندگی میکنم رو میشناسم... بجز بعضی جاهاش که خیلی مختص مردهاست. ینی رفت و آمد آقایون به این جاها بیشتره که من خیلی نمیرم. با یه دوست همخونه شدم. اینجوری هزینه هام خیلی کمتر شده و از تنهایی اولیه هم دراومدم. به کلیسا ر

برچسب: نویسنده: آرمان طاهری تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 7:50

صفحه بندی